قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3304
تاريخ الفي ( فارسى )
دادند . و ريموند صنجيلى بعد از استقلال و استبداد لشكرى فراوان بههم رسانيده بر سر مدينهء حمص - كه تازه صلاح الدّين گرفته بود - فرستاد . « 1 » و هنوز در قلعهء آن گماشتگان ملك صالح پسر ملك نور الدّين مانده بودند . و چون اين خبر به صلاح الدّين رسيد از سر محاصرهء حلب برخاست و روى به حمص نهاد . سپاه فرنگ چون آواز صلاح الدّين شنيدند ، حمص را گذاشته به جانب بلاد خود رفتند . صلاح الدّين اين نوبت قلعهء حمص را محاصره نمود و در تاريخ بيستم شعبان اين سال جبرا و قهرا قلعهء حمص را گرفت و اكثر بلاد شام را نيز متصرّف شد و از آنجا روى به بعلبك نهاد . والى بعلبك يكى از غلامان ملك نور الدّين كه او را يمن گفتندى بود . و چون صلاح الدّين بعلبك را محاصره نمود ، يمن چون مىدانست كه طاقت مقاومت وى ندارد كس پيش صلاح الدّين فرستاده از براى خود و مردم خود امان خواست . صلاح الدّين او را با مردم خود امان داده بعلبك را متصرّف شد . « 2 » و از جملهء وقايع اين سال محاصره نمودن سيف الدّين غازى است برادر بزرگ خود ، عماد الدّين را در بلدهء سنجار . « 3 » و منشأ اين آن بود كه چون صلاح الدّين تمام بلاد شام را از دست پسر ملك نور الدّين گرفت ، ملك صالح كس پيش پسر عمّ خود سيف الدّين غازى ، صاحب موصل ، فرستاده از وى در باب رفع صلاح الدّين از ولايت شام و انتزاع آن بلاد از نوّاب و عمّال او امداد خواست ، بلكه التماس نمود كه سيف الدّين با لشكر موصل و جزيره از فرات عبور نموده به حلب آيد تا بهاتفاق يكديگر متوجّه جنگ صلاح الدّين شده او را از بلاد [ 135 ب ] شام بيرون كنند . سيف الدّين غازى ملتمس ملك صالح را مبذول داشته در مقام جمع سپاه شد و كس پيش برادران كلان خود ، عماد الدّين فرستاد كه او نيز لشكرهاى خود را از ولايت سنجار و خابور و نصيبين جمع نموده به ايشان ملحق گردد تا بهاتفاق يكديگر صلاح الدّين را كه بيگانه است از ملك خود بيرون كنند . اتفاقا قبل از آنكه ايلچى سيف الدّين غازى نزد عماد الدّين رود صلاح الدّين كس خود به آنجا فرستاده او را به وعدهء ولايت حلب و شام فريب داده بود و عماد الدّين به طمع خام حكومت آن بلاد با برادر و عمزاده متّفق نشد . و سيف الدّين غازى چون از همراهى برادر خود نااميد شد ، اكثر سپاه خود را با برادر كوچك خود ، عزّ الدّين مسعود كرده روانهء شام ساخت و عزّ الدّين محمود را كه از امراى كبار او بود همراه برادر خود فرستاد كه مدار رأى و تدبير با
--> ( 1 ) . ابن اثير مىگويد اهالى حلب دست به دامن قمص ريمود - كه تدبير امور ملك فرنگ را پس از مرگ مرى ، ملك فرنگان ، به عهده داشت - زدند و از او يارى خواستند . ( 2 ) . در چهارم رمضان . ( 3 ) . ابن اثير اين واقعه را در سال 570 ه . ق . آورده است .